تبليغاتX
دوستت دارم | I Love U

یادت باشه

 

یادت باشه عزیزم،دوست دارم همیشه

 

تو گفتی با نور عشق،زندگی زیبا میشه

 

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

 

این عشق اسمونی رو هرگز ازیاد نبردم

 

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

 

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

 

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

 

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

 

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

 

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

 

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

 

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

 

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

 

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

 

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

 

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

 

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

 

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390 ساعت 12:10 توسط کیوان |


اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي
اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت ، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد
امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي
اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش مي بندد
تمام قصه هايي را كه در طول دوبهار براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور مي كردي
اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند
آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود
اگر مي دانستي كه لرزش ضربان قلبم براي ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد
عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دلنگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را روشن مي گرفتي
اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين بودن و حس كردنت هستم
تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام
اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام
مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هرلحظه اشك مي ريزد
آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي و بي كسي هاي عاشقي غريب
من بي تاب و بيقرار لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي چشمك زن و روشن شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند به نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري من بي تو هيچم اي اولين و آخرين و تنها عشق ماندگار ...................


|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390 ساعت 9:39 توسط کیوان |


اگر برای  تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقتی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدم ها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم

شعری از اعماق جان

که مرا یاد تو آورد...

شعری که همیشه با تو بماند


|لينك مطلب| نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390 ساعت 19:59 توسط کیوان |


پشت سکوت تو دلتنگی و غم است می دانم


این جمله برای وصف تو کم است می دانم


 


خود را کنار کشیده ای تا من گذر کنم


این خصلت فرشته ، نه یک آدم است می دانم


 


این روشن است که برای همیشه رفته ای دیگر


پس زندگی برای من مبهم است می دانم


 


دیگر تمام معادله های بودنم گنگ اند


بی تو اتاق فکر من گیج و درهم است می دانم


 


لق می زنند چرخ های ارابه  شادی


شالوده های حسرت و درد محکم است  می
دانم


 


ای کاش نوشداروی خواهشم افاقه ای میکرد


سهراب قصه  روی دست رستم است می دانم


 


گفتی که باز می گردی وقت  چیدن گندم


آن وعده ها ی سر خرمنت، مرهم است می دانم


 


قلبم دوباره آتش بگیرد و آتشکده شود


عشقت برای من عشق  خاتم است می دانم


 


قدر زلال جاری باران را نفهمیدم


امروز که قحطی آب و شبنم است می دانم


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 11:39 توسط کیوان |


چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های تیره به قلب سفید عشق، هدایتم کردی و عاشقی وفادار برای خویش ساختی و برای اشک هایم شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلم را به درد آوردی ....

چگونه فراموشت کنم تو را که شب ها و روز ها در خیالم سایه ات را می دیدم ، تپش قلبت را احساس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟؟؟؟

چگونه فراموشت کنم تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و تمامی اسم ها برایم بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.دستم را به تو می دهم ، قلبم را به تو می دهم ، فکرم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و تمام لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنم...

کاش تمام این ها یک خواب و کابوس باشد

ای چرخه گردون عاشقان را از هم جدا نکن!!!


|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ساعت 22:42 توسط کیوان |


رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ساعت 21:5 توسط کیوان |


 

تا کی به زجر این من دلخسته تن دهی ؟

آخر چه می شود دل خود را به من دهی ؟



چیزی ز حسن صورت تو کم نمی شود

من را به گوشه ای ز دیارت وطن دهی



بغضم ببین و اشک رخم را نظاره کن

بستم لب از سخن که تو داد سخن دهی



از جان در انتظار تو عمری نشسته ام

شاید بیایی و دل خود را به من دهی



زنجیر صبر خلق جهان می درد ز هم

موجی اگر به گیسوی شکن شکن دهی



کی می شود که پیک تو روزی رسد ز راه ؟

گوید بیا که بوسه بر آن خوش دهن دهی



سیل سرشک من منگر ساده ، گوش کن

فریاد می زند که به یک بوسه تن دهی


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ساعت 19:38 توسط کیوان |


 

محتاج رستاخيز چشمانت ، در برزخي بين دو ديدارم

من از زمين و آسمان و عشق ، غير از خدا تنها تو را دارم



قلبت به رنگ بكر آرامش ، لبخند تو آهنگ خوشبختي

از آسمان آبي عشقت ،‌من قطره قطره شعر مي بارم



زيبايي تو باغ آلوچه ، شادابي ات بوي نم كوچه

من با تمام ثروت قلبم ، ناز نگاهت را خريدارم



اختر شناسي شد دل من تا ، ديد آسمان تيره ي مويت

صدها ستاره در شب مويت ، بايد كه وصف تازه بشمارم



شد سكه كار و بار طبعم تا ،‌ پيكر تراش شعرهايت شد

حالا زبان وصف تو كارم ،‌زيبايي روي تو ابزارم



...................................................

در وصف زیبایی لبهایت ناچار باید نقطه بگذارم


|لينك مطلب| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389 ساعت 9:45 توسط کیوان |


كيوان

عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سايه‌بونم
عشق اول، نازنينم، دستتو بذار تو دستهام
عشق اول، بهترينم، بوي تو داره نفسهام

عشق اول، عشق آخر،
اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاري، بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندوني که تورو من مي‌پرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندوني که تورو من مي‌پرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگين چشاتو
اگه من حتي ندونم اسمتو اي مهربونم
اگه تو حتي ندوني از منم نام و نشوني
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سايه‌بونم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاري، بشه قلبم پاره پاره
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاري، بشه قلبم پاره پاره
نکنه تنهام بذاري ...


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389 ساعت 20:2 توسط کیوان |


 

دوری از من اما چه نزدیك دلهایمان

تو و من

دوریم اما دستانت در دستان من است

از فرسنگهای دور در آغوشت می كشم

و بوسه بر لبانت می زنم

دوریم اما دلهایمان نزدیك است

با عشق

چشمان فریباینت آشكار می سازد برایم صداقت ترا

حس زیبایی است در من وقتی

خنده های شیرین ات از دور به گوش می رسد

شیطنتی كه در ‌آن نهفته است

مرا می كشاند به شیطنهای آبی


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389 ساعت 10:45 توسط کیوان |


 

 

به نام خدا

بیاد خدا و بیاد محمد (ص) خاتم پیامبران و پنج تن آل عبایش

حج سفر عشق ، سفر عطوفت و پاکی ، سفر خلوص نیت ، سفر از خود بیخود بودن ، سفر ملائک در ارش کبریاست .

خداوندا سپاس و شکر و حمد و ثنایت اینکه عارفانه و عاشقانه قدم بر سرزمینی می گذارم که خاطر محمد (ص) و سلاله پاکش را برایم زنده می نماید و در طواف خانه کعبه خانه ی نور و ایمان عطر آیه های بندگی لبریز از دعا و شکر گذاری برای همه زمزمه خواهم کرد .

باشد در درگاه ایزد منان مقبول افتد و چه در نظر آید

التماس دعا کیوان

 

حج باشکوه ترین عبادت دسته جمعی است و رفتن به مکه مکرمه و شرکت در این فریضه عظیم اجتماعی آرزوی هر مسلمانی است.
حج یعنی هجرت از خانه خویش به سوی خانه خدا برای لبیک گفتن به دعوت حق
.
از گذشته همیشه عشق به حضور در مکه و دیدن خانه خدا از نزدیک در وجود من شعله ور بوده و هست،

گمانم بر این است برای عشق به محرم شدن، عشق به طواف به دور کعبه،
عشق به سعی بین صفا و مروه و عشق به سایر مناسک حج دعوت شدم.
و این را خوب می دانم که تمام این ها مراحلی هستند برای خودشناسی، خداشناسی و بازگشت به سوی معبود کعبه و مدینه و «بقیع» میعادگاهی است برای عاشقان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) طاهرش تا در صفای سرزمین وحی دل از دنیا کنده و به آخرت خویش بیندیشیم
.
تک تک لحظه های ناب سفرحج برای زائران بسیار گرانقدر و جاوید است
.


|لينك مطلب| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 15:44 توسط کیوان |


بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان
این وآن هیچ مهم نیست که چه فکری بکنند
غم نداریم بزرگ است خدای خودمان
بی خیال همه با فلسفه اشان خوش باشند
خودمانآیینه هستیم برای خودمان
ما دو رودیم که حالا سره دریا داریم
دو مسافر همه در آب و هوای خودمان
احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان
درد اگر هست برای دل هم میگوییم
در وجود خودمان هست دوای خودمان
دوست داریم که نفهمند.. بیا بعد از این
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 ساعت 17:54 توسط کیوان |


به نام نامی بی کسان

امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی.

من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند  مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط  بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش  پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.

با قلبم  پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق  را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم  را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی.

می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی  خیالت  این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم  که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق  شگفته می شود.

می دانی دوست ندارم که بگویم دوستت دارم  درست است. احساس می کنی که عاشقت  هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی که دل مهربان سرزمین رویش گلهای محبت است.

 

 

هوایم هوای تو ، دلتنگم برای تو، تنهایم به یاد تو، زندگیم فدای تو


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 ساعت 20:0 توسط کیوان |


آرزوی من اینست
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه

آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری
مستی تو من باشم

آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه هفتم فروردین 1389 ساعت 14:33 توسط کیوان |


www.keyvan-67.blogfa.com

تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی
ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی ، آبی وآرام وبی پایان
ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف
ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار
ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم
ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی به بال بی جان کبوتر ها
ومن هم یک کبوتر تشنه  باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قراری من
ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم
تو مثل لحظه ی هستی که باران تازه می گیرد
ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم
تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت
وبعد ازتو منم با غصه های قلب می سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده
وشاید یک مد کمرنگ ازشعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم
غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست
ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388 ساعت 17:16 توسط کیوان |

-