
روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .


همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا
نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا
عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون
می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون
تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی
دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی
ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم
زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ...


باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

تقدیم به مادرم که اندازه دنیا دوستش دارم

صدای تو صدای مهربان است
نگاه گرم تو آرام جان است
دلت آبی به رنگ پاک دریاست
نشستن در کنارت مثل رویاست
شریکی تو همیشه در غم من
تو معنای شگفتی ، مادر من
مرا از شیره جانت خوراندی
مرا با مهر و عشقت پروراندی
گذشت و طی شد عمر تو به پایم
کسی را جز تو ، ای مادر ، ندارم


اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….
به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسين مي کند. you of the world that is
آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine
وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،
دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،
اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،
شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من
دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،
ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم
خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،
دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است . لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...تو اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم


اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….
به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسين مي کند. you of the world that is
آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially min
آني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love


من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...


یک غم و صد تنهایی دلم نمی سوزد به یاد آن روزها و شب هایی که برایت شعر می سرودم به یاد آن شب هایی که ستاره ای پیدا کردم و اسم تو را روی آن گذاشتم . باز نگاهم به آسمان خیره شد و اسم تو را صدا زدم ، ولی هیچوقت صدایی از تو نیامد . بمان همان جایی که خنده هایت بهاری اند و اشک هایت پاییزی و من اینجا در گذشته تو فراموش شده ام و آلبوم خاطراتت را ورق می زنم . گله ای ندارم برای تنهایی ها و اشک هایی که تو را صدا می زنند . تو بگذر و برو برای همیشه با همان چتری که از زیر بغض باران می گذرد . و من سوختن و ساختن را انتخاب کرده ام و باز هم موردی نیست و باز بغض ها می شکنند و ما در اشک خود را پیدا می کنیم . راست می گفتی من همان عروسک تنهایی های تو بودم

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند .
آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده .

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر خواب شبانه صورت ماهت همیشه تو و رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشکلم

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم

بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم
نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی
توی این کابوس درد،رویایه محربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز
عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی
هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی
نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

ای یار نازنینم که هستی یک فرشته
فدای اون چشمون پر از امید و عشقت
همدم من تو بودی تو روزای بی کسی
توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی
عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب
نوشتت ُ یادمه واسم طلای ناب
میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه
تا که همه ببینن دوستی با تو چه خوبه
هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی
برای خنده من چه خنده هایی کردی
درسته که همیشه من غرق فکرام بودم
اما به جون خودم کلی خاطر خوات بودم
اگه یه روزی مد شد آهنگ بی وفایی
ولی تو فراموش نکنی لحظه آشنایی
چه نقش نازی داشتی تو قصه زندگیم
فدای اون وجودت بودی برام بهترین
آدمای بی ریا خیلی کمن تو دنیا
یا اوج آسمونن یا پشت ماه یا دریا
اما نبودی بین کهکشون و ستاره
من تو رو پیدا کردم بذار بکن محاله
تو هفت آسمونم مثل تو پیدا نمیشه
میخوام بگم پیشم بمون ولی نگو نمیشه

اگر یک گل بودم آیا تو برگ آن گل میشدی ؟ خاکی که برای برگهای قرمزم جون وخون میداد میشدی ؟ اگر یک من گل بودم آیا تو هم ابربارانی میشدی ؟ و به خاطره اینکه ازمن دور بودی گریه میکردی ؟ اگر من یک گل بودم مرا می چیدی ؟ و مرا در گلخانه اتاق خودت همیشه در کنارت نگاه میداشتی ؟ اگر به یگ گل این همه ارزش قائل شوی ،،، آنرا بیشتر از جان دوست خواهی داشت پس من هم میخواهم برگهای آن گل شوم و در مقابل دیده گان تو و چشمان تو به آرامی ...... امیدوارم تو هم مثل گل یا برگ نشوی و به خاطر تلخی جدایی به آرامی پژمرده نشوی . گل زیبایم گلها تک نیستند همه اش به نوعی شبیه به هم هستند ، اما تو گل کمیاب و تک من هستی : تقدیم به بهترینم : .... غصه هایم ساده به نظر می آیند اما برای آنانکه زود فراموش میکنند و وفا را نمی دانند ولی برای کسانی که می دانند .... خیلی سخت هست .

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

با همون نگاه اول توي قلبم خونه كردي مثل يك پرنده از عشق توي سينه لونه كردي دل و بردي و نگفتي كه دلي به اين ظريفي واسه باختن نا نداره كه ببازه به غريبي تو هموني كه تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره عشق تو يه آ سمونه پر از نور و قشنگي دل ساده كه نفهميد تو قشنگ اما دورنگي تو كه احساسي نداري چرا با من عهد بستي به خدا كه بي وفايي آخه تو پيمون شكستي تو هموني كه تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره من كه باز دارم هنوزم توي خاطرات مي سوزم ياد ظلماي گذشته سياه كرده شب و روزم دوست دارم يادت، تو سينه واسه هميشه بميره تو شكست سخته عشقت دلم عبرتي بگيره تا بفهمه توي دنيا خيلي از عشقا فريــبــــــــــه

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !
به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟
سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟
چه زیباست لحظه ای که من به
سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !
چه زیباست لحظه ای که سر نوشت
با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !
این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....
و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !
آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟
سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

I Love You So
I Want You To Know That Roses Are Red Violets Are Blue And I really Do Love You Happy Valentines Day

ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه
جلوي آينه نرو آينه خجالت ميکشه
پيش گلدونا نرو به چشمات عادت ميکنن
همين الانم دارن به من حسادت ميکنن
نرو بيرون از خونه آدما عاشقت بشن
نميدونن چقدر راهه تا لايقت بشن
ديگه دوست پيدا نکن يه وقت منو گم ميکني
بعد ميگم شايد داري بهم ترحم ميکني
به کسي نگاه نکن آدما طاقت ندارن
عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن
وقتي مهموني ميري موتو پريشون نکني
بچه هاي مردمو يه وقتي مجنون نکني
حوصلت که سر ميره نرو کنار پنجره
که نگن دوباره اين واسه کسي منتظره
هرکي گفت دوست داره يه وقت باور نکني
هرچي کاشتم توي اين سالا تو پرپر نکني
واسه هيچ کسي غير من يه وقت ناز نکني
دوتا بال دادن بهت يه موقع پرواز نکني
تو مسير زندگي يه وقتي تنهام نذاري
نرسيدم به نگاه عاشقت جام نذاري
تو به باغچه آب نده امشب شايد گل بکنه
فردا که نيستي نمي تونه تحمل بکنه
زير بارون نريا ظرفيتش خيلي کمه
فکر نکن هرکي مي گه عاشقه مثل منه
ماه اگه دلش شکست يه وقت نري کمک
نکنه يادت بره تنهاييهاي پسرک
هوس گردش دنيا نکني نري سفر
که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر
فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکني
قلباي آدمارو مثل دل من نکني
عاشق کسي نشي يه وقت من از يادت نرم
نکنه ديگه نري سراغ شعر دفترم
بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه
شعراي من پيش چشماي تو بي اثر نشه
نکنه با حرف عاشقانه اذيتت کنم
تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم
کاش ميشد فقط يه بار چه توي خواب چه بيداري
واسه دلخوشيم يه جور ميگفتي دوسم داري
کاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا کني
من نگاهت ميکنم تو هم به من نگاه کني
به گلا نگا نکن بذار که زندگي کنن
بذا با خيال عشقت رفع تشنگي کنن
به سوالاي عجيب آدما جواب ندي
از کسي نامه نگيري منو باز عذاب ندي
اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره
اسمشو که مي ياري برق از نگاهت مي پره
ولي خسته كه شدي بيا دلم منتظره
دلتو بهش بده اگردیدی عاشق تر
با من از عشق بگو .بامن از عشق بگو
ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم
ای کاش قطره اشک بودم از چشمهایت جاری می گشتم در لبانت جان می گرفتم
و در آخر گونه هایت جان می دادم ولی افسوس که نه آهنگ هستم و نه اشک....
چشمهای پر مهرت , ولی هر چه هستم حقیرتم و تا آخرین قطره خون دوستت دارم
صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم

بســـــــم ِ اللهِ الرَّحمــــــن ِ الرَّحیــــــــــم
یا مُقـلبَ القُـلوب ِ وَالاَبصار
یا مُدَبرَ اللیـــــل ِ والنَّـــهار
یا مُحَوِل الحُـول ِ و الاَحوال
حَوِّل حـــالِنا اِلـــی الاَحسَـــــــن ِ الحـــال

بهار رسید بدون آنکه هجرت پرندگان را دیده باشم و خش خش برگها را در گوش کسی نجوا کنم.
بهار رسید و زیباترین شکوفه های عشق بر دلهای عاشقان جوانه زد.
پائیز کوچ کرد و تو بهانۀ آن بودی! تو آمدی! چرا نیامده رفتی؟
و دغدغه های دائمی و دلبستگیهای عصر عشق را با خود بردی!

بمان !! تو که آمدی ، میدانی؟ تنهایی من دست آویزی شد برای دلم!!
و من همیشه برای دلتنگی ام کاغذ را بهانه کردم !
بهار آمد و تو هم آمدی. می دانی که تو خاطره انگیزترین قصۀ این فصلی؟
بمان !! چرا باز باران را بهانه کردی تا به شهر ابرهای کاغذی برگردی! بیا و مرهمی باش بر روح خستۀ
من ، بر من ببار! کویر دل من خود تشنۀ این باران است!
ببین خسته ام ، خسته از تکرار، از بودن ، از رفتن ، حتی از رفتن !!
خسته از عشق ، خسته از هر چه رنگ تعلق دارد!
در خلوت تنهایی های رنگ و رو رفته ام پس کجایی؟ تو کجای این رنگین کمان غم رنگ منی؟

باران ، سکوت ، شب ، تنهایی ، شعر، پاییز ، ....!! بهار کو؟
پس بهار را کجا پنهان کردی ؟ آمدی ، با خود بردی؟ یا نیامدی و هنوز نیاوردی ؟
میخواهم بهار را به تو بسپارم ! تا جوانۀ دلت را به عشق آن پیوند بزنی.
بشنو! شنیدی؟ آواز ناودان ها ، رقص شبنم روی برگها ؟
آه ... باران آمد ، گفتم نرو باران را بهانه نکن !!
گفتم بمان در شهر دلتنگی های من ، من خود به باران اشکت نیاز دارم !!
بغضم را می شکنم چون باران با من هم صداست.
کاش این روزها می رفتند ، اینها مسافران غریبند ، من نمی شناسم آنها را !

کاش زمان می ایستاد ، نه نه !! کاش زمان به سرعت می گذشت ، من این روزها را نمی خواهم.
می روم باز در باغ شعرهایم ، همان جا که دلتنگی هایم را از بهر کردم ،
می روم در قالب خیال خود تا رسیدن بهار می مانم!
تو هم زود بیا !! باران آمد !! پس دیگر باران را بهانه نکن ....!!


بن

" dir="ltr" size="22">
